سلام بر حسين(ع)
باز محرم رسيد وبه رسم عادت، خيابانهاي شهر سياهپوش شدند.
نام حسين(ع) مرا به ياد خطابههاي دکترشريعتي ودست نوشته هاي
استادم مطهري مي اندازد نمي دانم چرا اين روزها احساس مي کنم
حسين را نشناختهام؟ محرم گذشته بود که تصميم گرفتم هرسال به
جاي حضور در مراسم عزادري وقتم را به مطالعه در خصوص زندگي
او واهداف قيامش بگذارم و کمتر به مراسمات عزادراي رفتم براي اولين
بار با ديدي متفاوت تر کتاب لهوف سيدبن طاووس را خواندم وتازه فهميدم
در کربلا چه گذشته بود.
امسال نيز نيت کردم با ديدي متفاوت به اين پديده بنگرم به همين
خاطر مدت زمان زيادي از وقتم را به او اختصاص دادم و به کاروان
کربلا انديشيدم و متوجه شدم حسين هنوز زندهاست و در کربلا
نداي« هل من ناصر» سر مي دهد دوست دارم به کمي عقب تر
باز گردم به روزي که حسين در مکه بود و مسلم را براي گرفتن
بيعت و اطمينان از نامههاي کوفيان راهي کوفه کرد.
در روز شهادت مسلم، به انگيزههاي حسين براي فرستادن مسلم
به کوفه فکر مي کردم که چرا حسين مي بايست با علم بر اينکه
کوفيان پيمان شکنند و سالهاي حکومت اميرالمومنين و فرق شکافتهي
مولانيز دليل بر اين مدعا بود چرا اورا به کوفه فرستاد. وقتي به ديدگاه
شيعه رجوع مي کنم که قيام کربلا را قيامي جهاني وواقعه کربلا درسي
براي بشريت مي داند پس هدف از فرستادن مسلم نيزمربوط به آن مقطع
خاص نمي باشد.کمي که با دقت بيشتري به آن مي نگرم مي بينم
مسلم هنوز در شهر است وکشته نشده است حسين مسلم را نه
براي مردم کوفه بلکه براي تاريخ فرستاد. او آمد تا به ما بگويد که
مي بايست از شهر و تعلقات دنيوي از اين ملک ري و دنياي پر زرق وبرق
که ما را از هدف خلقتمان غافل نموده هجرت کنيم و همراه قافله کربلا
به سوي معشوق برويم او پيام آور هجرت بود از خود به سوي خدا ولي
پس از هزارسال هنوز صداي مسلم را نشنيدهايم.
از مسلم که عبور کنيم به کربلا مي رسيم خدا توشاهدي نوشتن از کربلا
بسيار دشوار است وقلمم ياراي نوشتن آن را ندارد نمي دانم از کجا
شروع کنم و از چه و که بگويم از عباس يا زينب از جان مسيحي يا رقيه
و علي اصغر.... ولي نميخواهم همچون مداحان از شما بگويم مي خواهم
از چيز ديگري سخن بگويم که شما را بسوي خود مي کشيد و مرگ را از
عسل برايتان شيرينتر مي نمود وآن عشق بود!
آري حسين عزيز تو عاشق بودي وبراي عشقت از همه چيزت گذشتي
ميدانم که مي داني بارها خودم را به جاي تو گذاشتهام و و با حداقل
تواني که دارم صحنهي کربلا را مجسم نمودهام و به اين فکر مي کردم
که در آن لحظه شمابه چه مي انديشيديد و هرچه بيشتر فکرکردم
مطمئن تر شدم که شهداي کربلا در آن روز نه ناراحت شدند ونه دردي
احساس کردند. در گرماي تابستان 63 هجري، ظهر عاشورا، لبان تشنه
و به همراه خانوادههاي خود فقط لذت مي بردند! شما عاشق بوديد
و بي تاب براي رسيدن به لقاي معشوق، و رسم عاشقي اينست
که براي رسيدن به رضاي معشوق هر کاري انجام داد. پس در ظهر
عاشورا سنگهايي که به سمت شما مي آمد و تيرها و نيزههايي که
به شما اصابت مي کرد شايد لذت بخشترين چيزي بود که مي توانست
در تمام عمرتان اتفاق بيفتد.به شهداي جنگ تحميلي که نگاه مي کنم اين
مطلب برايم مسجلتر مي شود واکنون مي فهمم که چرا بسياري از
آنها با وجود داشتن خانواده و... خود را به زير شني تانک مي انداختند و
در ميدان مين مي غلتيدند ولبخند زنان دنيارا به سوي معشوقشان ترک
مي کردند وآيا آنها شاگردان مکتب کربلاي تو نبودند که تنها بويي از شميم
کربلاي تو به آنها رسيده بود؟
حسين عزيز،ما فراموش کرديم که تو براي چه قيام نمودهاي و اُف برما که
هنوز در اين فکريم که توبراي قطرهاي آب علي اصغرت را فدا نمودي
وعلي اکبرت از فرط تشنگي خسته شده بود ونمي دانيم که تو خود منشا
و منبع تمام آبهايي و آب مهريهي مادر توست وبي اذن شما آبي بر زمين
نمي بارد.حسين جان خود گفتي هدف از قيامت زنده نگاه داشتن دين
جدت محمد(ص) است نه آوردن آب براي اهل حرم، تو قيام کردي که
اسلام زنده بماند ولي ما هنوز پس از 1400 سال هنوز اين را نفهميدهايم!
حسين جان اگر امروز هم سفيرت به شهر ما بيايد او را خواهند کشت
چرا که اکثريت اسير وبندهي دنيايند حسين عزيز در اين شهر ديگر اثري
از حيا ومردانگي نيست ،زنانش در ايام عزاداري تو آرايش سياه مي کنند
ومردانش شکمهايشان را ازلقمههاي حرام پر کردهاند، اينجا کسي نماز
را برپانمي دارد ، مذهبي بودن را به عقب افتاده بودن تعبير مي کنند،
کسي از درد همسايهي خود خبردار نيست،مداحانمان فقط روضهي آب
مي خوانند و خطابان از بزرگي قيام تو نمي گويند.
تو هنوز مظلومي ودر کربلا تنها !چراکه ما نفهميديم که حسين براي
آب قيام نکرد ومسلم را به قتلگاه نفرستادکه از بيعت کوفيان اطمينان
حاصل کند بلکه اورا براي امروز من وتو فرستاد. او که مي دانست
قافلهي کربلا را مرگ تعقيب مي کند پس چرا رقيه و علي اصغرش
را به کربلا برد؟!! وهزاران چرا واماي ديگر؟
حسين جان امسال قصد کردهام که برتو نگريم واز شما عذر مي خواهم
که ساليان گذشته بر شما گريه مي کردم. چراکه شما بزرگترين
برندهي خلقت خداوندي. تو زندهاي وعند به ربهم يزقون بايد به
تو تبريک گفت که در راه معشوقت از تمام زندگيت گذشتي تو
حماسهاي خلق کردي که124 هزار پيامبر آمدند تا گوشهاي از آنرا
بگويند صداي تو رساتر ازمسيح و قدرت کلام تو قوي تر از کلام موسي
وهارون بود تو خدا را ملاقات کردي کاري که ابراهيم خليل الله نيز
نتوانست آنرا انجام دهد.
و مي نالم از اين که از وصف تو عاجزم ونمي دانم چه بگويم کاش مي شد...
و باز ميخواهم گريه کنم اينبار براي خودم که نفهميدم تو چه مي گويي
مي خواهم گريه کنم به حال خودم که نفهميدم چگونه عاشق باشم
وعباس را ، اوکه اولين معلم عشق وادب بود رانشناختم وگريه کنم بر
حال خودم که نفهميدم زينب چرا مي گويد در راه عشق ومعشوق بايد
صبرکرد وزجر کشيد ولقاي معشوق به راحتي به دست نميآيد
آري به تو که فکر مي کنم به ياد شام مي افتم و سخنرانيهاي زينب(س)
و پاسخ هاي زيبايش به سوالات يزيد،«ما رايت الا جميلا»
چيزي بجز زيبايي نديدم!!!سلام بر عشق حسين بر خالق
زيباترين تابلوي تاريخ بشريت؛اي خداي من ،اي آرامش روح و روان
سرگشته و بي قرارم مي دانم که درزندگيام نتوانستم آنطور
که در شان تواست بندگي کنم اما تورا سوگند به آخرين سرباز
سپاه حسين(ع) که اميد مارا نااميد نکنيو در اين روزگار فتنه،
ظهور حضرتش را برساني تا شايد با کشتهشدنمان بتوانيم
جبران بخشي از ناسپاسي هايمان را کرده باشيم .
سيده محبوبه موسوي قوام آباد
من در هر ستاره در جلوه ي هر مهتاب
در عمق تيره ي هر شب در هر طلوع در هر غروب
چشم به راه آمدن توام بيا هر شب بيا
از ستاره ها نشان مرا بپرس از مهتاب سراغ مرا بگير
از سکوت کهکشانها زمزمه ي مهرجوي مرا با خود بشنو
بيا هر شب بيا در خلوت هر مهتاب، تنهايم.
در سايه ي هر شب،
چشم به راهت گشوده ام در پس هر ستاره پنهانم.
در پس پرده ي هر ابر در کمينم.
بر سر راه کهکشان ايستاده ام.
بر ساحل هر افق منتظرم.
بيا خورشيد که رفت بيا.
شب را تنها نمان تاريکي را بي من نمان.
براي تو مهربانترينم
پيشاپيش(۹ آذر ) روز میلادت مبارکباد.
مناجاتی با یکتای من

ستایش سزاوار توست ای آنکه مرا در پناه خود آرامش دادی
و دلم را به صداقتت جلا بخشیدی.تو را دوست می دارم
نه به حرمت خدا بودنت که نسل به نسل به من آموخته اند ،
بلکه به حرمت آنکه به وجود مهربان و ذات مقدست پی برده ام.
تو همانی که زندگیم را صفا دادی ،توکل و صبوری و
اعتماد به نفس را پیشه ی من کردی ، رفیقی صمیمی و
پاک و همیشگی را برایم برگزیدی ،و به آشیانه ام ثمر بخشیدی ،
آری تو همانی که بارها تیر دشمنانم را به سنگ نا امیدی کوبیدی
و مرا آماده ی پرواز کردی. ای که نامت روح سرگشته و بی قرار
مرا التیام می بخشد و یادت فضای خانه ام را گرم و آرام می کند
من همان بنده ی روسیاه و شرمنده ام ، با شرمساری به
درگاهت آمده ام و خاضعانه میخواهم از تو ، ای که لحظه لحظه
زندگیم سرشار از لطف و کرم بی پایان توست مرا به خود وامگذار،
دستم را مثل همیشه و برای همیشه بگیرقبل از آنکه دشمنان
و شیاطین دور و برم بالهای پروازم را زخمی کنند.ای معبود من
به من توانایی ده تا تو را بیشتر بخوانم، تاریکی کلبه ی دنیوی ام
را با نور ازلی تو منور کنم ای آنکه نفس کشیدنم به دست توست
دوستت می دارم دوستت می دارم .
( تقدیم به خودم او که این مطلب را عاشقانه نوشت)
(سیده محبوبه موسوی قوام آباد)
تیرهای بی کمان
(سيلاب)
دنيا کلبه ی حقيری است در گذر گاه رودخانه ی غران مرگ
و زندگی لاشه ی بد بويی است که از غرش اين رود ترسناک
بر بام کلبه افتاده است.
کلبه ها را رنگين نکنيم سيلاب در راه است!!!
---------------------------------------------------------------
(دل شکسته گان)
نگاه مظلومانه و بی ريای دل شکسته گان آزارم می دهد
صداقت چشمان مهربان آنها بغض سرد نامرديهای زمانه را
در گلويم پاره ميکند.
-----------------------------------------------------------------
(فقر)
پروردگارا اين فقر چه واژه ی عجيبی است که از همه
چيز دشوارتر است و چه مفهوم برنده ايست که ذهن و زبانم
از وصف آن عاجز!!!
چه سخت است هجای فقر! همان کلمه ای که
تحليلش زمين و زمان را به لرزه در می آورد.
---------------------------------------------------
(انزوای شب بوها)
اين روزها آوازه ی زمين خيانت و تبعيض است!!!
هيهات،که سکوت وانزوای شب بوها جانم را می آزارد
و نفسم را بريده است.
(سیده محبوبه موسوی قوام آباد)
براي وطنم

سعي داشتم وبلاگم صرفا وبلاگي فرهنگي باشدوبه مسائل سياسي نپردازم، اما به دلايلي تصميم گرفتم اين مهم راناديده بگيرم وتحليلي در مورد دلايل وقوع وقايع اخيربنويسم. شايد در اين بهبوههاي که هرکس به فکر منافع حزب وگروه خود است بتوانم مطلبي براي وطنم، ايران عزيزم بنويسم وبعنوان فرزند کوچکش وظيفهي حراست وحفاظت از منافع مليم را بانوشتههايم به عهده بگيرم.
در واقع بسياري از مردم وحتي سياسيون مسائل ومشکلات کنوني جامعه را متعلق به دولت نهم وعملکردهاي آن مي دانند واين دقيقا اشتباهي است که دانسته ويا ندانسته به آن دامن مي زنند وبا تمسک به آن امنيت رواني جامعه را مخدوش مي کنند. براي بررسي مسائل اخير مي بايست به 30 سال قبل بازگشت هنگامي که انقلاب پيروز شد وتوانستيم حکومتي مردمي برپايهي باورهاي ملي ومذهبيمان برپاکنيم دشمنان براي ناکام گذاشتن آن اقدامات مختلفي انجام دادند که ازجمله آنها جنگ بود.
در طول هشت سال دفاع مقدس، سياست دولتهاي وقت افزايش جمعيت بود، چراکه کشور به نيروي جوان براي دفاع وسازندگي احتياج داشت. به همين خاطر بود که هرکس فرزند بيشتري داشت از امکانات بيشتري برخوردار مي شد(کوپن) وخانوادهها نيز به همين خاطر بحث کنترل جمعيت را رعايت نکردند و طي کمتر از يک دهه جمعيت ايران نزديک به دوبرابر شد.
اين جمعيت عظيم؛که مي توانست کشور را دگرگون کند ورشد وتوسعه کشور را باشدت بيشتري به جلو ببرد، رشد کرد وبا رسيدن به سن ورود به مدرسه با کمبودکلاسهاي درس مواجهه شديم در ساير مقاطع نيز به همين منوال گذشت تا که اين نسل به دانشگاه رسيد واين مصادف شده بود با دولت اصلاحات وبه همين دليل بود که عقلاي اصلاحطلب با سردادن شعارهايي مانند آزادي و... که از نيازهاي روحي وشرايط سني اين نسل بود توانستند در انتخابات متوالي پيروزي را ازآن خودکنند.
پس از هشت سال سردادن شعارهاي سياسي که اين نسل مي پسنديد کم کم آنها از دانشگاه فارغ التحصيل مي شدند و به بازار کار رسيده بودند وبه همين دليل بود که محمود احمدينژاد با انتخاب شعار عدالت وکار توانست راي حداکثري را در ميان چهرههاي شناخته شدهاي که داراي قدرت وثروت بودند ازآن خودکند.
اما اين همهي مطلب نبود در طول 30 سال گذشته اتفاقي ناميمون افتاده بود وآن هم ايجادشکافي بود که در طبقات مختلف جامعه درزمان پهلوي آغاز وبعد از انقلاب نيز بدليل مشکلات کشور(جنگ و...) ازآن تاحدودي غافل شده بودند. اين طبقات پايين جامعه بودند که در زير چرخهاي توسعه در دولت سازندگي جاماندند ودر دولت اصلاحات ناديده گرفته شدند وآنها تمام توان ووقت خود را صرف شهرها کرده بوند واز روستاها وشهرستانها غافل شده بودند به همين دليل است که با فاصلهاي بسيار کوتاه از اصفهان که مشهور به نصف جهان است به شهرستانهايي مي رسيد که وضعيتهاي بسيار ناراحت کنندهاي دارد ويا استان فارس ومقايسه شيراز ونورآباد ممسني، تهران و.... واين سياست اشتباه توجه بيش از حد به اقشار متوسط به بالاي جامعه بود که اين شکاف را افزايش داده بود.
اما اين روند در دولت محمود احمدينژاد تغيير کرد و با شدت بسيار به اقشار کم درآمد وفقير جامعه توجه نمود وبا سفرهاي استاني وحضور در روستاهاي دور افتاده بلوچستان وکردستان و... توانست اندکي اين وضعيت را بهبود ببخشدهرچند که ايشان نيز داراي اشتباهاتي بود مانند غافل شدن از طيف اول که نيازهاي آنها را کمتر مورد توجه قرار مي داد وموجب نارضايتي آنها مي شد که اکنون ديگر بخش عظيمي ازقدرت وثروت را در اخيار داشتندوهمين نيز موجب برخي تعارضات درصحنه سياسي کشور مي شد.
باتوجه به اين مطالب اکنون بايد به اين مساله پرداخت که چرا کشور دچار برخي ناآرامي ها شده است؟
درواقع دليل اصلي آن معيشت خانوادهها ودغدغهي نسلي است که قصددارد وارد بازار کار شود ازدواج کند، خانه مي خواهد و.... ولي بدليل مشکلات اقتصادي اين قدرت وتوان راندارد.
سئوال ديگر اينست که چرا کسي در کشور اين سخن به حق را نمي شنود؟
دليلش واضح است احزاب وگروههاي سياسي به جوانان ايران خيانت کردند خيانتي نا بخشودني که مي بايست زمان آن را روشن کند چراکه جنبش جوانان ايران نه بخاطر انتخابات ويا انتخاب فلان شخص ويا انتخاب نشدن فلان شخص به خيابانها آمد بلکه به خاطر ناراضي بودن از وضعيت زندگي خودشان است ومتاسفانه عدهاي توانستند به اين جنبش اجتماعي رنگ ولعابي سياسي بزنند وآن را براي منافع خودشان که اکنون توسط گروهي ديگر به خطر افتاده بودمصادره و بهرهبرداري کنند واين جاي تاسف دارد که عدهاي نيز منافع ملي را ناديده گرفتند وبه خاطر منافع شخصي تعدادي افراد سياسي کشور رابه آشوب کشيدند.
اما شايد براي شما سئوال شود که پس چگونه مي توان اعتراضمان را به گوش مسئولين برسانيم؟
سئوال من اينست اگر از ميان همين جوانان درچارچوب قانون NGO ي تشکيل مي شد تحت عنوان جوانان جوياي کار ويا مسکن ومي توانست يک ميليون جوان تهراني ويا شهرستاني را در حرم امام خميني«ره» گردهم آورد وبدون خشونت به پايان رساند آيا آن موقع دولت تمام توانش را براين مساله نمي گذاشت که خانه بسازد وکليدش را تحويل بدهد؟و مي دانستند که اگر اين کار را نکنند با مشکلات امنيتي مواجه خواهندشد؛ جواب بهتري نمي گرفتيم؟آيا اگر در دام عدهاي که بدنبال منافع سياسي واقتصادي خودشان هستند گير نمي افتاديم وبراي منافع آنها کشته نمي شديم وکتک نمي خورديم بلکه براي منافع خودمان شهيد مي شديم بهتر نبود؟
آيا آنها به ما خيانت نکردند؟
سيده محبوبه موسوي قوام آباد
میلاد با سعادت مولای متقیان حضرت علی (ع)
بر تمام مسلمانان جهان تبریک و تهنیت باد
تبریک میگویم به پدری که در اوج آسمانها فرزندانش را مینگرد
و صدای غرش تیربارش شلمچه را به لرزه در می آورد.
مینویسم برای آن پدری که صدای نفسهایش
در خانه آرام بخش روح من است.
و مینویسم برای رفیق زندگیم. شاهدی که به خاطرش نفس میکشم.
آری او که تکیه گاه من است
همانکه به او میبالم و ستایشش میکنم.
و میخواهم بنویسم برای پسری که مرد آینده است بزرگمردی که به
او افتخار میکنم.ثمره ی عشقی که زیباست و زیباتر میشود.
و مینویسم از طرف همان پسر برای پدرش:
هر چند هنوز جسم ضعیف و ناتوانم را در دستان زحمت کشیده
و پر مهر تو احساس نکرده ام و هر چند هنوز چشمان مهربانت
را بدرقه ی قدمهای پر ترس و اضطرابم ندیده ام
و حتی نمیدانم آن روز که چشمان کوچکم را برای
اولین بار در نگاه پر از عاطفه ات باز کنم به
چه خواهم اندیشید؟اما این را بدان که همیشه دوستت دارم.
روزت مبارکباد
و همگی مینویسیم برای پدر و جد بزرگوارمان امامزاده علی
آری همانکه پشت و پناه همه ی ماست وبا هم بر او درود میفرستیم.

(بیست و نه خرداد سی و دومین سالگرد
پرواز عارفانه ی بزرگمرد تفکر جهان شهید دکتر علی شریعتی
بر تمام دوستداران و شیفتگان او تسلیت باد)
و چه زیبا گفت:
((نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟))
و آیا دیگر در گرانبهایی مثل تو پا به این گیتی میگذارد
که آرزویش این باشد:کوزه گر از خاک گلویش سوتکی بسازد
تا کودکی بازیگوش با آن خواب خفتگان را آشفته تر کند؟
و شاید:
(( بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را ))
و هر سال که بزرگتر میشوم بیشتر از پیش مات و مبهوت
روح بزرگ تو خواهم شد.
سیده محبوبه موسوی قوام آباد
(شهادت مظلومانه بانوی دو عالم
حضرت فاطمه زهرا (س)
بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد)
کهگيلويه وبويراحمد ،استاني تهي از نخبه

.... يک شب که در حال تماشاي تلويزيون بودم توجهم را مطالبي به خود جلب کرد. درجريان سفرمقام معظم رهبري به استان کردستان، ايشان ملاقاتي با نخبگان آن استان داشتند.قبل از اين برنامه به ياد سالهاي نه چندان دورتصورديگري از آن سرزمين در ذهنم بود که در آنجاگروههاي کردي عليه نظام سياسي حاکم اقدام مسلحانه انجام مي دهند و درآنجا امنيت وجود ندارد واين تصويري بود که از مردم آن سرزمين در ذهنم نقش بسته بود مردماني جنگجو، جدايي طلب، خشن وفاقد هرگونه انعطاف و خلاقيتي. اما آن شب تمام تصورات ذهني من ازبين رفت. وقتي مجري اسامي نخبگان استان کردستان را مي خواند ديدم چندين مقام اول المپيک، مخترع، دانشمند نمونه جهان اسلام، استاد برتر کشوري، شاعر ،نويسنده ،نقاش ،مجسمه ساز و... درميان آنها بود.
شايدشما هم با نگارنده هم عقيده باشيد که نخبگان هر شهري علاوه بر اينکه مايه فخر وسربلندي آن شهر هستند موجب پيشرفت وشکوفايي درآنجا نيز خواهند شد. ازاين موضوع که بگذريم در لحظه ديدن برنامه فکري که آزارم داد اين بود که چنانچه روزي قرار باشد در استان ما چنين مجلسي برپا شود آيا نخبهاي وجود داردکه بتواند آبروي استان ما را بخرد؟ وهزاران آيا وچراي ديگر...
نگارنده در چند مطلب قبل نوشته بود که «ياسوج شهري است که نخبگانش از آن گريزانند»که با تاييد بسياري از خوانندگان مواجه گشت، ولي اکنون که به اين جمله با دقت وحساسيت بيشتري نگاه مي کنم اين سئوال را از خود مي پرسم که آيانخبهاي وجود دارد که بخواهد گريزان باشد؟ به همين خاطر براي وارسي تعاريف و ويژگيهاي نخبه، اندکي مطالعه نمودم هرچنددر اين خصوص مطالب بسياري وجود داشت ولي شايد يکي از جامعترين آنها تعاريف ذيل بود:
«نخبه فردي است باهوش ، مستعد ، خلاق و با نبوغ فکري که با فعاليت ذهني خود و ايجاد نوآوري ، موجب سرعت بخشيدن به رشد و توسعه کشور مي گردد »
«نخبه بايد صاحب فکر، ابتکار، تشخيص اولويت دغدغه هاي ملي، صاحب تحليل و استنباط ، زمان شناسي، حق طلب، حق جو، حقيقت گرا و داراي احساس مسئوليت اجتماعي باشد.»
اگر اندکي به تاريخ رجوع کنيم خواهيم ديد که در طول تاريخ نيز تاثيرگذارترين وموثرترين افراد(نخبگان جامعه) افرادي بودهاند که بيشترين دردها وزجرهارا کشيدهاند پس نخبه هيچگاه از شهر ومردم خود فرار نمي کند.!! آنچه را که بسياري در استان براي راضي کردن خود بکار مي برن ودر تهران وساير شهرهاي بزرگ براي به اصطلاح نخبگان استان همايش وجلسه برگزار مي کنند درواقع يک خود فريبي است چراکه اولا نخبه وظيفه اصلاح وتوسعه جامعه را دارد دوما آنهايي که در خارج از استان بسر مي برند هرکدام به دليلي از شهر رفتهاند دليلي همچون ازدواج، ماموريتهاي اداري، اختلافات سياسي و... پس نمي توان براي اين افراد واژه نخبه را بکار برد.
اکنون که شايدمنظور بحث روشن شده باشد بايد به اين سئوال پاسخ داد که چرا؟ وچه کسي مسئول اين مصيبت است؟ فرد ،خانواده يا جامعه؟ چرا استاني که از نظر بسياري از شاخصههاي توسعهاي از استان ما بسيار عقب تراست در اين زمينه بايد سالها از ما جلوترباشد و ماکه ادعايمان سر به فلک مي کشد اينگونهايم؟ مقصر همهي ما هستيم، هم خانواده وهم جامعه . در بدو تولد فرد، خانوادهها به تنها چيزي که فکر مي کنند لباس و سير کردن شکم فرزندان خود مي باشد تا آيندهاي که در انتظار آنهاست.
در جايي خواندم که از ابوريحان بيروني پرسيدند که چگونه شما به اين جايگاه رسيديد ومعلم شما که بوده است و او در پاسخ گفته بود«مادرم. چراکه از کودکي هميشه مرا فيلسوف خطاب مي کرد ومن با اين تصور بزرگ شدم» با توجه به اينکه شخصيت فرد در خانواده شکل مي گيرددر شهري که مانند عصر جاهليت داشتن پسر يک امتياز محسوب مي شود و توانمنديهاي بدني نيز براي او يک ويژگي بسيار مهم است چه انتظاري بايد داشت؟
اما جامعه؛ که خود حديثي غم انگيزتري ازخانواده است، آيا ازجامعهاي که فرد در ابتداي ورود به آن براي تعامل با دوستانش بايد توان بدني مناسب،نترس بودن واندکي توان مالي داشته باشدتا بتواند با همسالان خود ارتباط مناسبي برقرار کند بايد انتظاري بيش ازاين داشت؟ جامعهاي که درآن به کودک نمي آموزند که مي بايست درآينده رهبروهدايت کننده باشيد، دانشمند بزرگي شويد و هزاران مطلب ديگر ، که در کودک اعتماد به نفس واميد به آينده ايجاد شود. استاني که شغل معلمانش در آن خريد وفروش ملک وماشين است واکثر اساتيد دانشگاهش داراي مدارک فوق ليسانس از دانشگاههاي آزادند ودانشجويانش را بايد نمره جو گفت ونه دانشجو چه انتظاري مي توان داشت؟
روند نخبه سازي يک زنجيره است که در اين زنجيره اگر هرکدام از حلقهها پاره شود اين سيستم نمي تواند خروجي معقولي داشته باشد درصورتيکه استان ما هيچکدام از اجزاي اين زنجيره درست عمل نمي کند تا انسانهايي تحويل جامعهاش دهد که بتوانند موجب رشد وبالندگي شده ووظيفهي ارتقاء ورشد آن فرهنگ را به آنهابسپارد.
سیده محبوبه موسوی قوام آباد
یاسوج کشتی بی ناخدا (قسمت دوم)
(باعرض پوزش از شمشير،خنجر و بروبچههاي خنده خلو)
شبکه دنا:

هرچنداز تولد اولين تلويزيون در دنياي امروز زمان زيادي نمي گذرد ولي اين رسانهي پرطرفدار توانسته است در ميان اقشار مختلف جايگاه مناسبي را براي خود کسب کند. براساس آمارگيري هاي موجود اغلب مردم بيش از 80 درصد اطلاعات روزانه خود را ازاين رسانه کسب مي کنند. تاجايي که اين رسانه توانسته است بعنوان عاملي تاثيرگذار وبعنوان ابزاري در پيشبرد اهداف ومنافع احزاب ،گروهها وکشورها درسطح جهان مورد استفاده قرار مي گيرد.
دراين بين شبکه استاني شهرما نيز در دههي هفتاد شمسي پا به عرصه وجود گذاشت وهمزمان با سفرمقام معظم رهبري جشن تولد اين شبکه نيز در استان برگذار گرديد.آن روزها تقريبا همه مردم از اينکه مي توانستند شهرخودشان را در آينهي رسانه ببينندازآن موسيقي وشعر لري بشنوند واقوام وخويشاوندان خود را در آن ببينند بسيار هيجان زده بودند.در آن روزها کسي بدليل اينکه شبکه دنا تازه تولد شده بود از دناي کوچک توقعي نداشت. نهايتا با برنامههاي ابتدايي وبا چند مجري محدود اندک اندک داشت آماده راه رفتن مي شد.از آن روزها سالهامي گذرد ودناي شهرما هنوز نمي تواند به خوبي راه برود.
ولي مردم صبور ما هنوز پس از گذشت سالها منتظرند تا شبکه دنا انتظاراتشان را بعنوان رسانهي محلي استاني برآورده کند.نمي دانم آيا تاکنون مسئولين سيماي دنا ازخود پرسيدهاند مردم چه توقعاتي از آنها دارند انتظاراتي که شايد بتوان برخي از آنها را اينگونه بيان کرد:
1. بررسي وپيگيري مشکلات استان مانند آنچه در30/20 مي بينند
2. مصاحبه با مديران استان وپاسخگو بودن آنها مانند خبر30/22
3. بررسي مسائل فرهنگي از قبيل موسيقي، شعر، ادبيات،فرهنگ عمومي شهر و... مانند آنچه در شبکه چهار سيما مي بينند
4. بررسي مشکلات ورزشي وپاسخگو بودن مسئولين ورزشي استان مانند برنامه نود
5. بررسي مشکلات اقتصادي وفرصتهاي سرمايه گذاري در جاي جاي استان
وهزاران موضوع ديگر که اين رسانه مي توانست به آن بپردازد ولي دليل اين عدم توجه چيست؟ آيا عدم شناخت صحيح از دغدغه هاي مردم است؟ وياعدم شناخت ودرک صحيح مسئولين سيماي دنا از نيازمنديها ودرخواستهاي جامعه است؟!!وشايد...
هرچند که مي دانم اگر به مديران اين رسانه مراجعه شودآنها نيز افراد ديگري را در اين امر مقصر مي دانند چراکه فرافکني ومقصر نمودن ديگري يکي از خصايصي است که در استان ما مطلب عادي بشمار مي رود.
خوب به ياد دارم اولين روزيهايي که شبکه استاني دنا راهاندازي شد، مصادف شده بود با سفر مقام معظم رهبري به استان درآن روزها بسيار ازديدن وشنيدن صداي استانم خوشحال بودم وطول هفته را براي رسيدن جمعه وشروع برنامههايش به انتظار مينشستم. اکنون از آن تاريخ سالها مي گذرد ولي برايم جاي سئوال است که چرا بعضي از کانالهاي استاني کشور همزمان يا بعد از شبکه دنا شروع به کار کردند ولي کيفيت برنامه هايشان بسيار بهتر وزيباتر از شبکهي دنا است از آن مي ترسم که وضعيت شبکهي دنا نيز مانند ماشين پيکان باشد شايد برايتان جالب باشد که بدانيد شرکت ايران خودرو وهيونداي کره همزمان با همديگر آغاز به کار کردند ولي اکنون پيکان درموزه ها است وهيونداي کره دنيا رافتح کرده است.
نمي دانم چرا مسئولين استاني به حل اين معضل نميپردازند؟آيا نميتوان با استفاده از قدرت اين رسانه و جذابيت هاي آن در اقشار مختلف نفوذ کرد و با فرهنگ سازي و هشدارهاي به موقع بسياري از مشکلاتي را که گريبانگير شهر است درمان کنند؟
آنگونه که به نظر ميرسد در استان ما هنوز کسي به قدرت اين رسانه پي نبرده است و یا به دلايلي نمي خواهند از توان اين رسانه در پيشبرد اهداف استان استفاده کنند چرا که در اين صورت مي بايست با بسياري از مديران شهر به دليل پرسشهايي که مردم دارند و کم کاري هايي که در روستاهاي دوردست اتفاق افتاده ، از عدم احساس امنيت زنان و دختران استان، از فقر و فرار جوانان ما به عسلويه و ضايع شدن عزيزترين و باهوش ترين جوانان شهر و ديارمان و هزاران هزار پرسش ديگر که ميتواند صندلي رياست آقايان را به خطر بيندازدجوابگو باشند و اين به صلاح نيست!!! چرا که صندلي آقاي مدير کل نيز شايد تهديد شود؟؟؟و مديران استان ايشان را وصله اي نا چسب بدانند.
به گمان شما آيا اين طور نيست؟
سیده محبوبه موسوی قوام آباد
این مطلب ادامه دارد...

(شهادت استاد بزرگوار شهید مرتضی مطهری
و هفته ی معلم بر تمام ملت شهید پرور ایران
تسلیت و تهنیت باد)

